پذیرش متواضعانه

خبر رسید که کاوه گردانی را آماده کرده تا به قلب دشمن بزند ؛ گرچه موفقیّتشان می توانست وضعیّت عملیات را تغییر دهد . اما کار بسیار خطرناکی بود. نمی توانستم شاهد رفتن او در دل آتش باشم. به عنوان فرمانده عملیات خواستمش به قرار گاه بیاید. گفتم : «شنیدم می خواهی دست به چنین کار خطرناکی بزنی ؟» گفت: «بله» گفتم: «خوب این را من باید تصویب بکنم و من هم نمی توانم شاهد باشم که شما با این همه شایستگی ریسک بکنی و بخواهیم بی خودی شما را از دست بدهیم». بسیار پا فشاری می کرد. تا بتواند متقاعدم کند که به او اجازه دهم این کار را بکند. دیدم خیلی مقاومت می کند. من هم جسارت کردم، گفتم : «آقای کاوه هواست باشد که اینجا من فرمانده هستم و تا این را تصویب نکنم شما نباید انجامش بدهی . کاوه با همه شایستگی و تجربه باید حفظ بشود.»

این اولین باری بود که دستور اینطوری به کاوه می دادم .خوب میدان جنگ بود و جای تعارف نبود. تا این را گفتم دیدم بلا فاصله با آن تشرعی که به دین و اعتقادش داشت، چنان متواضعانه با من برخورد کرد که من شرمنده شدم .البته بعدها از او معذرت خواستم که: «ببخشید اینطوری با حالت تحکّم دستور دادم . چون دیدم زیر بار نمی رفتی، من هم مجبور شدم ، چون متمایل نبودم که ببینم یک عملیاتی که ریسک است ، بهای زیادی در قبالش بپردازیم»

خاطرات شهید محمود کاوه؛ به نقل از: کاوه معجزه انقلاب ،صص۸۰-۷۹

شما میتوانید این مطلب را از طریق شبکه های اجتماعی زیر به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست
error: