اول دیگران

همیشه کار دیگران را بر خودش ترجیح می داد. سال ۶۳ می خواستیم منزلمان را عوض کنیم. قرار بود خانه ای در شهرک طباطبایی بخریم. مقداری پول با سختی فراهم کرد. ماشینی را که از پدرش به ارث رسیده بود، فروختیم و کمی هم از این طرف و آن طرف جور کردیم. یک شب یکی از دوستانش آمد در خانه. حاج محمد رفت بیرون و بعد از نیم ساعت برگشت و پول ها را برداشت و رفت. وقتی آمد دیدم دست خالی است. پرسیدم: «پول ها کجاست؟» گفت:« یکی از دوستان مشکل مالی داشت. کارش ضروری تر و مهم تر از ما بود.»

گفتم: «اجر کاری که الآن کردی، چند برابر کمک هایی است که قبلاً می کردی.»

حالا من می شنوم و می فهمم که چقدر به دیگران، به فقرا، به همسایه های ناتوان کمک می کرده و من بی خبر بوده ام. اخیراً یکی می گفت که با ماشین از مسافرت می آمده که تصادف می کند و شدیداً زخمی می شود. او را به یزد می برند. حاجی بالافاصله به یزد می رود، آن وقت من فکر می کردم حاجی برای ماموریت اداری به یزد می رود، اما در واقع برای رسیدگی به دوستش رفته بود. آن جا او را به بیمارستان می برد و دو سه روز از او مراقبت می کند و بعد به کرمان می آورد.

هر شب هم به او سر می زند و جویای احوالش می شود. وقتی از او می پرسیدم «چی شده؟» نمی گفت چه کار کرده است. حتی زیر بغل او را می گرفته و راهش می برده تا پاهایش که صدمه دیده بودند، زودتر خوب شوند

خاطرات شهید شهید محمد گرامی؛ نقل از: همسفر شقایق، ص ۲۶۷

شما میتوانید این مطلب را از طریق شبکه های اجتماعی زیر به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست
error: